سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
44
قواعد السلاطين ( فارسى )
احوال اعالى و ادانى منتشر ساخته ، در كشتزار وجود خرد ، اشجار كرامت را غرس نمايد و ثمرات مرضيّه از آن اخذ فرمايد كه فروغ ناصيهء كامكارى ، شعشعهء صبح نامدارى ، قوّت بازوى مسلمانى ، انوار ديدهء جهانبانى باشد . و انتظام فروغ سلطنت و جهاندارى به پنج فرقه عزّ صدور يافت ، چون عناصر اربعه كه ابدان انسانيّه مرتبط و ملتئم گرديده با روح كه سلطان همهء آنها گشته ، و بدون روح ، مسلوب الانسانيّة شده : اوّل : اهل شمشير چون امراى دولت و لشكريان باجلالت كه به مثابهء آتش آمدهاند كه سرمازدگان عساكر را از سرمازدگى مقهورى نگاه دارد . آهن با سياست ، صلب را به دم گرم خود نرم گرداند . ظلمتآباد سراچهء دنيا را مشعلهء اكرام باشد . محنتآباد زندان دوزخ را شعلهء انتقام بود . مظهر ظهور إِنِّي أَنَا اللَّهُ « 1 » باشد . اقفال قناديل مساجد را به مفتاح فلاح او گشايند . دوم : ارباب قلم چون وزرا [ و ] كتّاب كه تشابه به هوا يافته ، كه سبب راحت ذات [ و ] مايهء استراحت اشباح نهاد او باشد . پيك نيكپى عاشقان ، مفرّح جانهاى مشتاقان بود . گاهى در سرماى زمستان ، نقرهء خام در بوتهء حياض مىريزد . گاهى در فصل بهار ، سونش مشك تتار « 2 » بر طبق رياض مىبيزد . كمان قد نرگس را بزه مىكند ، جعد مسلسل بنفشه را گره مىكند ، و امل قلم صحايف حساب ايّام را رقم مىزند . سيم : اهل معاملات چون تجّار و اصحاب حرفه كه به منزلهء آب گشته كه آن درياى زلال ، سقّاى بىملال ، نقّاش بوستان ، فرّاش دوستان ، نازكان باغ و حلّهپوشان گلستان را خلعتهاى نوروزى پوشاند ؛ نوعروسان غنچه را در تتق زبرجد ، حلّههاى گلگون فرستد . دامادان سبزه را قباى فيروزگى دوزد . شمع منوّر لاله را به شعاع نور و
--> ( 1 ) . قصص / 30 . ( 2 ) . زير اين محل نوشته شده : ريزهء مسك ، « سونش » يعنى براده ، از مصدر سونيدن ( - ساييدن و سوهان زدن ) .